آیا از نظر امام خمینی (ره) و علامه مصباح یزدی، تفاوتی در ماهیت و نظریه "جمهوری اسلامی" وجود دارد؟
«در مقام عمل، بدون مقبولیت مردمی احکام ولایت فقیه قابل اجرا نیست. فرض کنید ما کشف کردیم که از طرف امام زمان، آقای X مصداق نصب عام است اما مردم نمی شناسند، عملاً چنین چیزی تحقق پیدا نمی کند... بر اساس نظریهی انتصاب، مردم شخصیتی را که ولایت دارد، کشف می کنند. شرط تحقق عینی آن هم مقبولیت اوست. اگر مردم قبول نکنند، تأثیر عینی نمی تواند داشته باشد... دو راه وجود دارد: مراجعه به آرای عمومی که مردم مستقیم بیایند رأی بدهند و کسی را تعیین کنند؛ یا چند مرحلهای باشد یعنی خبرگان را مردم تعیین کنند و خبرگان رهبری هم رهبر را مشخص کنند. فعلاً این روش در قانون اساسی آمده و امام رحمةالله علیه این را تأیید کرد.»(5)
اما ابراز این سخنان از سوی آیتالله مصباح طی سالهایی که سردمدران آن، مشخصه اصلی حاکمیت خود را در ایجاد فضای باز اندیشیدن و آزادی بیان میدانستند، با عکسالعملهای فراوانی همراه بود. بسیاری از اصلاحطلبان که خود را همفکر و همخط با امام (ره) قلمداد میکردند، این سخنان را که تطابق کامل با اندیشههای امام داشت، برنتافتند و با تقطیع و تحریف این سخنان و نقل آن در مجامع مختلف، بر مبنای تألیفات خود، تحلیلهای مختلفی را بعضاً با چاشنی توهین، ارائه کردند. رییسجمهور وقت در واکنش به سخنان تحریف و تقطیع شده آیتالله مصباح، از نگرانی خود نسبت به اصل دین، سخن گفت! طاهری اصفهانی، امامجمعه مستعفی اصفهان نیز نسبت به تحریف عقاید امام هشدار داد. عزتالله سحابی، آیتالله مصباح را به تقابل با امام متهم کرد! و ابراهیم اصغرزاده نیز با پرخاش به این عالم دینی، از پیش نرفتن جامعه بهسوی جمهوریت ناب، ابراز تأسف کرد.
اما با نگاهی گذرا به بیانات و مکتوبات بهجا مانده از امام خمینی رحمةالله علیه، به راحتی میتوان میزان تطابق آرا و اندیشههای آیت الله مصباح یزدی و ایشان را مورد بررسی قرار داد.
بنیانگذار کبیر انقلاب که تا پیش از رحلت خود، حکم تنفیذ مهندس مهدی بازرگان، ابوالحسن بنیصدر، شهید رجایی و آیتالله خامنه ای (2بار) را امضا کرده بودند، در هر 5 مورد، به موضوع مشترکی اشاره می نمایند و آن هم انتخاب از سوی مردم (به جز دولت موقت)، و تنفیذ رأی ملت از سوی خود بهعنوان کسی است که ولایت خود را از سوی شارع مقدس گرفته است. در حکم تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی آمده است:
«ملت شریف با اکثریت قاطع روز افزون از دوره سابق، جناب آقای محمدعلی رجایی، ایده الله تعالی را به ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران برگزیده... و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم و مادام که ایشان در خط اسلام عزیز و پیرو احکام مقدس آن می باشد و از قانون اساسی ایران تبعیت و در مصالح کشور و ملت عظیم الشان در حدود اختیارات قانونی خویش کوشا باشند و از فرامین الهی و قانون اساسی تخطئی ننمایند، این نصب و تنفیذ به قوت خود باقی است و اگر خدای نخواسته خلاف آن عمل نمایند، مشروعیت آن را خواهم گرفت.»(6)
اما شاید یکی دیگر از مباحث پرچالش پیرامون "جمهوری اسلامی" تأکید بر انفکاک "جمهوریت" و "اسلامیت" نظام باشد. موضوعی که بهخصوص طی سالهای پس از دوم خرداد با اشتیاق فراوان از سوی برخی چهرهها تکرار میشد و سعی غالب نیز بر آن بود تا با انفکاک این دو از یکدیگر، با الویتبخشی به "جمهوریت" در مقابل "اسلامیت"، عملاً راه بهسوی دموکراتیزاسیون جامعه هموارتر گردد؛ مسیری که طراح اصلی آن در ایران (حسین بشیریه) سرانجام آن را به سکولاریزم منتهی میدانست. از این رو بود که عباس عبدی در 21 اسفند 84 و در روزنامه شرق، سادهانگارانه چنین نوشت:
«در كلمه "جمهوري اسلامي" اسلام، صفت جمهوريت است و اساس و پايه اين حكومت "جمهوريت" است و ميزان صفت اسلامي بودن اين "جمهوريت" بستگي تام به آن دارد كه مردم و جامعه تا چه حد اسلامي هستند (آن هم به معناي رايج كلمه) و همان طور كه براي جمهوريت نمي توانيم قيدي را به كار بريم براي اسلاميت به معناي شرعي بودن نيز نمي توانيم قيدي را به كار بريم. از آنجا كه شرعي بودن يك موضوع ازجمله حكومت منوط به آراي جمهور نيست، بنابراين هيچ نوع "جمهوريتي" نمي تواند منجر به تحقق يك حكومت "شرعي" شود ...روشن است كه اساس جمهوري اسلامي بر جمهوريت است و اسلامي بودن آن وجه تضمين شدهاي نيست و با زور هم نمي توان آن را محقق كرد، بلكه اسلاميت آن دقيقاً مرتبط با فعاليت ها و كوشش هايي است كه علاقهمندان به اسلام در اين جامعه انجام مي دهند و مردم را به آن مفاهيم قانع مي نمايند ...اين گونه مباحث عمدتاً در جوامع رانتينر مطرح مي شود، كه درآمد دولت ها مستقل از ملت است، در حالي كه در جوامع ديگر كه مردم بودجه و درآمد دولت را تامين مي كنند، طرح اين مسائل بلاموضوع است، آن كس كه پول مي دهد، مشروعيت و مقبوليت و قانون و اجرا و... را هم خودش تعيين مي كند و مجالي براي اين گونه مباحث نخواهد بود.»
اما در پاسخ به این دست از شبهات، آیتالله مصباح میگوید:
«در اولین سال پس ازانقلاب، یعنی سال 1358 که بنا بود رفراندوم جمهوری اسلامی برگزار گردد، برای شکل و فرم حکومت گزینه هایی را پیشنهاد دادند که مردم بر طبق آنها رأی بدهند. برخی از آن گزینه ها عبارت بود از: "جمهوری"، "جمهوری دموکراتیک"، "جمهوری دمکراتیک اسلامی" و "جمهوری اسلامی" ولی امام فرمود: "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" 98% مردم ایران هم به جمهوری اسلامی رأی دادند، یعنی قید اسلامی حکومت را نمی شود حذف کرد و به جای آن کلمهی دموکراتیک را گذاشت. حال اگر دموکراسی امری است فوق اسلام، چرا امام اجازه نداد این کلمه در عنوان حکومت اسلامی گنجانده شود؟! و اگر جمهوریت عین دموکراسی است، وقتی جمهوری باشد دموکراسی هم هست و دیگر نیازی به قید دموکراتیک نیست. پس چرا آنها بر روی عنوان "جمهوری دموکراتیک" تأکید و اصرار داشتند و چرا امام و به پیروی ایشان، مردم با آن مخالفت کردند؟! معلوم می شود که دموکراسی میتواند معانی مختلفی داشته باشد و از برخی معانی آن، چیزی اضافه بر جمهوریت استفاده می شود که نفی شده است و آن تکیه کردن بر افکار عمومی بیش از تکیه بر اسلام است. به هر حال، نظام ما جمهوری اسلامی است که پایهاش اسلام و بر دوش مردم است و این مردم انقلاب کردند و انقلاباشان را با محتوا و چارچوب اسلامی حفظ می کنند. مرحوم استاد شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه، تعبیری دارد که در این زمینه برای ما راهگشاست، ایشان می فرمایند: "جمهوریت قالب حکومت است و اسلامیت بیان محتوای آن حکومت" محتوای حکومت اجرای دستورات اسلام است، اما شکل و فرم آن جمهوریت در مقابل سلطنت است. پس رژیم ما سلطنتی نخواهد بود، بلکه شکل آن جمهوری و محتوایش اسلامی است. اصالت با مفاهیم، احکام و ارزشهای اسلامی است و ما چیزی قبل از اسلام و فوق اسلام نداریم.»(7)
بنیانگذار انقلاب اسلامی نیز در همین رابطه ضمن تأیید این گزاره، "جمهوری اسلامی" را صرفاً جهت نفی رژیم سلطنتی قلمداد کرده و در فحوای کلام خود از آن بهعنوان دوران گذار به "حکومت اسلامی" یاد میکنند:
«آنها که می گویند ما حکومت اسلامی می خواهیم یا جمهوری اسلامی می خواهیم، تحقق جمهوری اسلامی "نفی رژیم سلطنتی" است ...هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک "حکومت عدل اسلامی" است.»(8)
با این تفاسیر، روشن می شود که اصولا جمهوریت با دموکراسی تفاوت دارد و متاسفانه بر خلاف فرهنگ رایج نیز، دموکراسی و میزان وصول به آن، اساساً معیار مثبتی برای یک نظام اسلامی به شمار نمیآید چراکه هدف انقلاب اسلامی نیز وصول به دموکراسی نبوده و "اجرای احکام اسلام" عالیترین هدف آن به شمار می آید و البته باید توجه داشت که "جمهوریت" نیز فاقد هرگونه اصالت در فرهنگ دینی و اسلامی است و اگر امروز، بنا بر تعبیر شهید مطهری «جمهوریت، قالب حکومت ماست» این تنها برای رسیدن به همان هدف غایی، یعنی به ثمر رساندن محتوای حکومت است. از این روست که رای مردم در انتخاب یک رییسجمهور، تا لحظه ای که بدون تایید و حکم تنفیذ ولی فقیه باشد، ضمانت اجرای شرعی ندارد و باز از همین رو حضرت امام (ره) در حکم تنفیذ شهید رجایی پس از اشاره به انتخاب ایشان از سوی مردم میفرمایند: «و چون مشروعیت آن باید با نصب فقیه و ولی امر باشد، اینجانب رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم.»
همچنین از طرفی دیگر همخوانی کامل نظرات آیت الله مصباح با امام خمینی در بحث نسبت جمهوریت و اسلامیت در "جمهوری اسلامی" خواندنی است، آنجا که امام(ره) در مصاحبه با "اوریانا فالانچی" در 21 شهریور 58 در پاسخ به این پرسش که "چرا از اول روی یک کلمهای خط کشیدید و آن دموکراتیک است و فرمودید جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر؟" فرمودند:
«بله. این مسایلی دارد. یک مسئله این است که این توهم، این را در ذهن می آورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که یک قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزن انگیز است که در محتوای یک چیزی که همه چیزها به طریق بالاترش و مهمترش در آن هست، حالا ما بیاییم بگوییم که ما اسلام می خواهیم و اما با اسلاممان دموکراسی باشد! اسلام همه چیز است. مثل این است شما بگویید که ما اسلام را می خواهیم و می خواهیم که به خدا هم اعتقاد داشته باشیم.»(9)
و یا در جای دیگر در مقام تبیین ارجحیت محتوای حکومت نسبت به فرم و قالب ظاهری آن میفرمایند:
«مردم برای «جمهوری» نمی آیند به شهادت برسند، مردم برای «اسلام» می گویند ما شهید می خواهیم بشویم.»(10)
با این توضیحات به نظر می رسد دیگر تأکیدات یک طرفه و ناقص جریانی خاص که همواره سعی کرده تا کلیت گفتمان بنیانگذار انقلاب را در "میزان رأی ملت است" خلاصه کند، چندان مورد اعتنا نباشد چراکه فرمایش مشهور ایشان ذیلی هم دارد که مطرح نمی شود. امام همانطور که فرمودند: "میزان رأی ملت است"، بر این نکته هم تصریح می کنند که: "و ملت اسلام را می خواهد"(11) و البته پر واضح است که این فرمایش ایشان به معنای اینکه مشروعیت یک حکومت بر اساس رأی مردم است، نیست چرا که همانطور که پیشتر اشاره شد، ایشان در تمامی احکام تنفیذ، پس از اشاره به "انتخاب" فرد توسط مردم، از "نصب" منتخب ملت توسط خود بهعنوان کسی که از سوی شرع، حکم ولایی دارد، سخن می گفتند؛ پس بدیهی است منظور معظم له از میزان در رای ملت، میزان بودن رأی مردم در انتخاب منتخب است نه در مشروعیت دادن به او.
اما به عنوان آخرین نکته جا دارد به شبهه ای دیگر که از سوی بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی مطرح می شود، توجه و سپس پاسخ دقیق آیت الله مصباح به آن را مورد توجه قرار داد.
قبل از پیروزی انقلاب و در زمانی که امام(ره) در پاریس بودند، یکی از خبرنگاران خارجی وقتی از ایشان می پرسد حکومت جایگزین شما برای حکومت پهلوی چیست؟ امام (ره) به خبرنگار خارجی پاسخ می دهند: «مراجعه می کنیم به آرای مردم، مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند.»
پاسخ مدبرانه ایشان منجر شد تا بعداً افرادی مدعی شوند امام در پاریس قول دموکراسی و قبول رأی مردم را دادند اما بعد از انقلاب عملا چنین اتفاقی نیفتاد زیرا به جای رای مردم، ولایت فقیه مدل حکومتی جایگزین در ایران شد.
اما فارغ از مبانی نظری تئوری ولایت فقیه که تشریح آن فرصت دیگری می طلبد، پاسخ آیت الله مصباح به این شبهه خواندنی است:
«حضرت امام در مقام اینکه حکومت اسلامی را اثبات کنند، 2 روش بحث داشتند. یک روش بحث برای دنیایی که طرفدار دموکراسی است ...این بحث بحث جدلی است، اما آنجایی که خود امام می خواهد برهانی بفرماید، پس از آنکه حکم حکومت دولت موقت را تنفیذ کردند، در مصاحبه با خبرنگاران فرمود: "من بر اساس ولایت الهی که دارم، شما را به نخست وزیری منصوب می کنم"، نفرمود چون مردم گفتند. چرا؟ چون مخاطبش مسلمانها بودند، مخاطبش کسانی بودند که ولایت الهی را قبول داشتند. با آنها که می خواهد سخن بگوید، همان مطلب برهانی را بیان می کند اما وقتی با دنیا می خواهد سخن بگوید، باید بر اساس مقدماتی صحبت کند که دنیا بفهمد و قبول کند لذا وقتی در پاریس با امام مصاحبه می کردند که اگر شما پیروز شدید، چه حکومتی را بر سر کار خواهید آورد؟ نفرمودند ولایت فقیه (چون باید بر اساس منطقی سخن بگوید که آنها بفهمند و بپذیرند) بنابراین فرمود: "مراجعه می کنیم به آرای مردم، مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند"، پس نتیجه همان می شد، اما روش بحث فرق دارد. به آنها می گوید چون مردم مسلمان هستند و اسلام را می خواهند، ما حکومت اسلامی را دایر کردیم تا آنها برایشان قابل فهم و پذیرفتن باشد، اما با خود مسلمانها که صحبت می کنند می فرمایند: چون من ولایت الهی دارم، خدا به من حق داده است.»(12)
پینوشتها:
1. رهبر معظم انقلاب طی سالهای دوم خرداد که علامه مصباح یزدی، مورد بیشترین اهانت ها از سوی مدعیان آزادی بیان و جامعه چندصدایی بود، فرمودند:
«بنده نزدیک به 40 سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحبنظر در مسایل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیتهایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کنند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیمالقدر، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر میکند» (روزنامه جوان، 14 شهریور 1378ٌ ص 1-2)
2. «حکومت و مشروعیت»، فصلنامه کتاب نقد، شماره 7، تابستان 1377، ص 52
3. رک: ولایت فقیه. امام خمینی. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)
4. نظریه حقوقی اسلام، ج 2 صص 203-204
5. هفته نامه پرتو سخن، 7 دی ماه 1384، شماره 310، ص8
6. صحیفه ی امام، ج 15، ص 67، 11 مرداد 1360
7. گفتمان مصباح، رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 615-616
8. صحیفه ی امام، ج 4، ص 512
9. صحیفه امام، ج 10، ص 95
10.صحیفه امام، ج 11، ص 438
11. صحیفه نور، ج 7، ص 121
12. گفتمان مصباح، رضا صنعتی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص629-630-
631گرفته شده از: سایت رجانیوز
مسلمانم، شیعه دوازده امامی، معتقد به قیام منجی بشریت حضرت مهدی (عج) و عاشق ولایت، با استعانت از خداوند متعال در این محیط سعی دارم مطالبی"از هر دست" را که به نظرم جالب هستند جمع آوری و ارائه نمایم.گهگاه نیز خودم حرفهایی را خواهم نوشت.